نیازمندیها | نیازمرکزی
   
 
شرح مقاله

عرفان آيينه بين صائب تبريزي





لينک کوتاه اين مقاله :
http://www.niazemarkazi.com/papers/10010164.html

 (بوسيله پي دي اف ساز شماره 1 ) PDFدريافت اين مقاله به صورت فايل   دريافت اين مقاله به صورت فايل پي دي اف بوسيله پي دي اف ساز شماره 2 ترجمه متن اين مقاله به زبان انگليسي عرفان آيينه بين صائب تبريزي

عرفان آيينه بين صائب تبريزي

علايم اختصاري:
ب ................................ بيت
بر ............................... برهان قاطع
ج ................................ جلد
ده ................................. فرهنگ دهخدا
ش ................................ شماره
ص .............................. صفحه
صص ............................ صفحات
غ ................................. غزل
نا .................................. ناظم الاطبّا(فرهنگ نفيسي)
آنن ................................ فرهنگ آنندراج
غث ............................... فرهنگ غياث اللغات


2-مقدّمه
در پهنه گستره ي آفاق شعر فارسي، رنگين تر از غزل هاي صائب تبريزي، سخني نمي توان يافت. وي که شايد سراينده ترين نابغه ي ايران و يا به طور کلّي سراينده ترين نابغه ي جهان باشد؛ در اشعاري که به احتمال دويست يا سيصد هزار بيت بوده، هرگونه کلامي از مضامين تازه، رنگارنگي سخن، مصاريع برجسته، ترکيب واژگان نوساز، خيال انگيزي ابيات،‌ ضرب الامثال و... را با ذهني توانا و زباني گويا در کمند آفرينش نهاده است.
جهان شعر او عالمي پر رمز و راز، دل انگيز، جذّاب، رنگارنگ، تماشايي و حيرت انگيز است که در هر قدم و از هر منظر کشفي تازه و معاني و نکاتي نهفته، در پس هر واژه اي خود را مي نماياند، چندان که آدمي انگشت تحيّر و شگفت بر دندان مي فشارد و پي به گوشه اي از ظرافت و خلّاقيت ذهن توانا و شيريني سخن شاعر مي برد.
پژوهش حاضر که بيان گوشه اي از موتيف هاي شعري اين شاعر برجسته است، نشان مي دهد که آيينه در ذهن او به صور گوناگون نقش بسته و مايه ي خلق معاني فراوان ازجمله عرفان گشته است.

-بيان مسأله
با توجّه به اين که واژه ي آيينه در اشعار شاعران بسامد و کاربردهاي متفاوتي دارد و صائب از معدود شاعراني است که اين واژه را به وفور در ديوانش به کار برده و ترکيب هاي فراوان با صورت هاي خيال انگيز و زيبا با آن ساخته و معاني متفاوتي را مدّنظر داشته است، اين سؤال ها مطرح مي شود که: چه ارتباطي بين آيينه و عرفان در اشعار صائب وجود دارد؟

-مراحل تحقيق
شاعر ما از کثيرالشّعرترين شاعران فارسي زبان است و مجموعه ي ابياتش را- شايد به اغراق- 200 و حتّي 300 هزار بيت گفته اند و در حال حاضر ديوان 75 هزار بيتي او در دسترس و موجود است.
همان طور که مي دانيم صائب در دوران حيات خود منتخباتي را از اشعارش ترتيب مي داده و همين باعث شده است نسخه هاي مختلفي از ديوان او در دسترس و موجود باشد. در اين مقاله کامل ترين نسخه ي موجود يعني کتاب شش جلدي ديوان صائب که آقاي محمّد قهرمان جمع آوري کرده اند مبناي تحقيق مي باشد. ابتدا تمام ابياتي را که داراي واژه ي آيينه يا مترادفات آن بود استخراج کرده و شماره ي غزل، بيت و جلد هرکدام را ذکر نمودم. سپس به تحقيق کتب عرفاني و فرهنگ نامه ها براي يافتن ارتباط آيينه و عرفان پرداختم و متوجّه شدم که بارقه هاي هفت شهر عرفاني که عطّار در منطق الطّير پيموده، در لابه لاي ابيات صائب قابل رؤيت است. پس بررسي آن را نيز در دستور کار خود قرار دادم. در ضمن ابيات را به دليل دارا بودن واژه ي آيينه، آيينه اشعار ناميدم. و موضوع مقاله را بر اساس مقاله ي خانم دکتر پروين سلاجقه در مورد عرفان آيينه بين بيدل انتخاب کردم.

-هدف و انگيزه ي تحقيق
هدف از اين پژوهش، بيان ارتباط بين واژه ي آيينه و عرفان در اشعار صائب و معرّفي آيينه به عنوان يکي از واژه هاي پر بسامد ديوان صائب و در قالب عرفان است و نيز کشف معيارهاي ذوقي و جمال شناختي ذهن شاعر که مي تواند نشانگر معيارهاي ذوقي عصر شاعر نيز باشد.

-پيشينه ي تحقيق
واژه‌ي آيينه در شعر سنتي كاربرد مهمّي نداشته و جز در چند بيت معدود و انگشت‌شمار و آن هم بيشتر در قالب ضرب‌المثل استفاده نشده است. امّا در سبك هندي كاربرد واژه‌ي آيينه به نهايت و اوج خود مي‌رسد تا آن‌جا كه دكتر شفيعي كدكني، بيدل را شاعر آينه‌ها مي‌نامد، و همين کتاب خود عامل و انگيزه اي شد تا در آثار ادبي ديگر و از جمله اشعار صائب گريزي زده و به بررسي بسامد و معاني آيينه در آن آثار بپردازم.
درباره ي موضوع اين مقاله تا آن جا که جستجو کرده ايم، هيچ کتاب مستقلّي تأليف نشده است.

-اجزاي تحقيق
پژوهش حاضر چهار بخش را شامل مي شود؛ در بخش اوّل از آيينه و ترکيب هاي آن در اشعار صائب و از نظرگاه عرفاني، و عرفان آيينه بين صائب سخن گفته ايم. بخش دوّم مقامات عرفاني و هفت شهر عشق را در آيينه اشعار صائب جسته، در بخش سوّم ارتباط آيينه را با صوفي و زاهد، و در بخش چهارم، وحدت وجود در آيينه ي مکتب جمال صائب، و ارتباط آيينه با کثرت و وحدت وجود را بازگو کرده ايم.

3-بخش اوّل:آيينه و ترکيب هاي آن از نظر عرفاني در اشعار صائب
به عقيده ي متصوّفه، تمامي کيهان مجموعه آينه هايي است که ذات حق به اشکال مختلف در آن نمايان مي شود و به درجات گوناگون اشعه ي ذات يکتا را بازمي تاباند. آينه ها نماد امکاناتي هستند که خداوند در اختيار دارد تا متجلّي شود. (فرهنگ نماد ها،‌ ص 332)
در مثنوي «گاهي اين کلمه کنايه شده است از قلب مؤمن و دل صوفيان و مرد کامل که نقوش عالم هستي در آن منعکس است و مولانا در جلد اوّل ضمن حکايت مري کردن روميان و چينيان به اين نکته اشاره فرموده است.
روميان آن صوفيانند اي پدر
ليک صيقل کرده اند آن سينه ها
آن صفاي آينه لاشک دلست
بي ز تکرار و کتاب و بي هنر
پاک ز آز و حرص و بخل و کينه ها
کو نقوش بي عدد را قابلست »

(فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوي، دکتر سيد صادق گوهرين، ذيل آيينه.)
«عارفان اين کلمه را به استعارت به معاني متعدّد مي گيرند و اغلب به معني قلب انسان کامل است و انسان را از جهت مظهريّت ذات و صفات و اسما آينه گويند و اين معني در انسان کامل که مظهريّت تامّه دارد اظهر است.» (فرهنگ معارف اسلامي، ذيل آينه)
در اشعار عرفا آيينه و ترکيباتي همچون‌؛ آيينه ي جان و آيينه ي وجود، و ترکيب کنايه اي آيينه در نمد کشيدن گاه در معني عرفاني به کار رفته اند. صائب نيز در اشعار عارفانه ي خود از اين گونه کاربردها برکنار نمانده است:
آينه ي جان: ولي کامل و مرشد راه دان است(فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوي، ذيل همين ترکيب). عشق صيقل آيينه ي جان است و روي جانان را نشان مي دهد پس بايد آن آيينه را از غبار معصيت دل مشغولي به غير خدا پاک کرد:
سخن عشق بود صيقل آيينه ي جان
از دل سوخته زنگار شرر مي چيند
غ3551/ب2/ج4
بپرداز از غبار معصيب آيينه ي جان را
كه در آيينه ي جان روي جانان مي شود پيدا
غ 323/ ب 10/ج 1
کوش تا دل به تماشاي جهان نگذاري
داغ افسوس بر آيينه ي جان نگذاري
غ 6833/ ب 1/ ج 6
آينه در نمد کشيدن: براي زدودن گرد و غبار از روي آيينه آن را به نمد يا پارچه مالند، (در اصطلاح عرفا به معني) صيقلي کردن دل، صفا دادن به باطن وصفاي درون يافتن است(فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوي، ذيل همين ترکيب). سالکان و رهروان طريقت آيينه ي دل را در نمد سينه يا خرقه ي پشمينه پنهان کرده اند:
در نمد هر چند پنهان کرده اند آيينه را
از صفاي سينه آگاه از ضمير عالمند
غ2589/ ب4/ ج3
چند توان داشتن در نمد آيينه را ؟
دست بکش زآستين خرقه بيفکن زدوش
غ 5110 / ب 5 / ج5
بر آتش مي گذارم خرقه ي پشمينه ي خود را
نهان تا چند دارم در نمد آيينه ي خود را؟
غ 363/ ب 1/ ج 1
آينه ي وجود: مظهر وجود که دل باشد و تمام موجودات آينه ي حق اند. (فرهنگ معارف اسلامي، ذيل ترکيب فوق). نصيب و بهره ي صائب از آيينه ي وجود جز گفتار نيست:
صائب هزار حيف کز آيينه ي وجود
چون طوطيان نصيب تو گفتار بيش نيست
غ2053/ ب8/ ج2
-عرفان صائب
در مورد عرفان صائب نظرات متفاوتي وجود دارد و نويسندگان او را حکيم، فيلسوف، متفکّر و انديشمند، يا عارف و موحّد مي دانند،‌ امّا نظر خود صائب اين است که شعر او عرفاني و به پيروي از مولوي سروده است:
اقتدا تا به مولوي کرده است شعر صائب تمام عرفان است
‌ غ 2216/ ب 9/ ج 1
نصرآبادي مي گويد صائب؛ ‌«مرآت ظاهر و باطن را به صيقل همواري از رنگ کدورت زدوده، و باب قبول به روي خويش گشوده. در خاک بيزي بدن عنصري، گوهر شريف انسانيّت يافته.» (تذکره ي نصر آبادي، ص 316).
در مورد عرفان صائب چنين نوشته اند:
«شعر صائب حامل حكمتي ويژه است. به عبارتي، صائب به ديده‏اي حكيمانه شاهد اوضاع جهان است. امّا اين حكمت حاصل سير و سلوكي عرفاني به معناي خاصّ آن نيست و همچنين اين حكمت نتيجه ي شاگردي انديشه‏ورزان و فيلسوفان و استادان مدرسه نيست؛ بلكه برخاسته از فطرت و حدّت هوش شاعر و برآمده از نوعي غور و تأمّل آزاد در پديده‏هاي گوناگون هستي است.» (صائب تبريزي، نشريه ادبي عروض،‌ فقط اعضا مجاز به مشاهده لينک ها مي باشند شما هم الان عضو شويد و يا وارد اکانت خود شويد...با تشکر... ، 15 بهمن، ‌1385).
«صائب تمايل محسوسي به مطالب عرفاني دارد، ‌ولي آن مطالب نقطه ي محوري قريحه ي وي نيست.» (نگاهي به صائب، علي دشتي،‌ص 26). «صائب را بايد شاعر تفکّر و انديشه و دقيقه يابي فيلسوف و حکيم پيشه خواند، نه شاعري بديهي گوي و سادگي جوي ومقلّد و تابع ديگران به مضاميني عام و مشترک و مطالبي محدود و متّصل. به همين نظر است که در تمام ديوان او به کلمات و تعبيرات شناخته شده و هزاران بار ساخته شده ي تا زمان او از قبيل:‌ پير مغان، مغ بچّه، قامت يار، مي الست، سبحه ي صد دانه و... بسيار کم برمي خوريم،‌ مگر اين که با تعبيري نو و شيوه ي خاصّ خود وي به استخدام تمثيلي مفيد فايده ي اخلاقي درآمده باشد. همين طور است، عرفان او که يک عرفان وجداني روشن و خالي از اصطلاحات مجعول اهل فن است و ابداً با مصطلحات قوم آميختگي و آشنايي ندارد.»( صائب و سبک هندي در گستره ي تحقيقات ادبي، ‌ صص 6 و 7)
« صائب صوفي نيست. محيط اصفهان آن وقت تصوّف را نمي پسنديد. با آن که صفويه از خرقه ي ارشاد به سلطنت رسيده اند ولي سياست آن ها را به دامن علماي شيعه انداخت که چندان با صوفيان ميانه ي خوشي نداشتند ولي از مرور به ديوان او محسوس ديده مي شود که معاني عرفاني او را سخت مجذوب کرده است و احترام وي به مولوي از همين بابت است. ابيات بي شماري در ديوان او پراکنده است که او را در عين خداشناسي از صف قشريان خشک و متعبّد دور و به حريم عارفان و موحّدان بزرگ نزديک مي کند:
صائب آن جمعي که پاس خويش دارند از گناه مبتلا آخر به عجب خودنمايي مي شوند»( نگاهي به صائب، صص 153 و 154)
«صائب شاعري است که مباني تجربي و نظري عرفاني را در جاي جاي ديوان خود آورده است و براي بيان بسياري از مباحث عرفاني و فراسويي،‌ نيازمند زبان و بياني فراعقلي است و زبان پارادوکس بهترين و زيباترين زبان براي اين مقاصد عرفاني است.» ( تصاوير و مفاهيم متناقض نما در شعر صائب تبريزي،‌ صص 249 و 250)
«اگر گه گاه چيزي از تعاليم اخلاقي يا تجارب عرفاني صوفيّه در کلام بيدل و امثال او ديده مي شد اين رگه هاي عرفاني اصالت حيات عرفاني را نداشت و نمي توان سبک هندي را آن گونه که بعضي از صاحب نظران عصر ما پنداشته اند تغزّل تصوّفي خواند. همان طور که نشان دادن مفهوم تصنّع(Preciosite) و سبک باروک، ناشي از عدم انس کافي با روح اين سبک و مقتضيات آن عصر به نظر مي رسد.» ( از چيزهاي ديگر، ص 133)
«صائب را بيش تر به عنوان يک شاعر مي‏شناسند تا عارف؛ شهرت او بيشتر به خاطر سبک شعريش (هندي) و به خاطر طرزنوش است و از او بيشتر انتظار تازه‏گويي و خيال‏بندي و نکته‏پردازي و مفردات نغز مي‏رود تا عرفان.
امّا نگاهي دوباره به شعر صائب، چهره ي ديگري هم از او مي‏نمايد؛ چهره ي شاعري که به مدد شعر در حريم عرفان پا مي‏گذارد و مسير بزرگاني چون سنايي و عطار و مولوي و حافظ و سعدي و جامي را پي‏مي‏گيرد؛ او نه‏تنها از معتقدان اين مکتب عرفاني، بلکه يکي از مفسّران و داعيان و مبلّغان بزرگ آن است.» (صائب تبريزي و مکتب جمال در عرفان اسلامي، ش 231 و232).

-عرفان آيينه بين صائب (برگرفته از : عوامل شاعرانگي در شعر بيدل دهلوي،)
يارب ازعرفان مرا پيمانه اي سرشار ده
چشم بينا‌، جان آگاه و دل بيدار ده
غ6586/ ب 1/ج6
صائب، با آميختن رنگ عرفان با آيينه ي جان، ‌به سمت عرفاني بي بديل، گام نهاده و در آن پيش رفته و به کمال دست يافته است. وي سراسر اشعارش را عرفان مي داند (شعر صائب تمام عرفان است/غ 2216). صائب که مخالف صوفيان متظاهر و زاهدان خشک طينت و سطحي نگر است، (مجو از زاهدان خشک طينت گوهر عرفان / که از درياي گوهر، بهره خاشاک است ساحل را ) تصوّف مدّعي را به عرفان بي ادّعا، تبديل کرده است و خود بنيان هاي اصلي آيينه ي عرفان و عرفان آينه بين را در شعر بنا نهاده است:
مپرس از زاهد کوتاه بين اسرار عرفان را
چه داند قعر دريا را حباب بادپيمايي؟
غ 6810/ب 12/ج 6
و همين عرفان آينه اي دل صائب را به شناختي رسانده است که فناي مطلق را در پي دارد و او که نقش فنا را در آينه ي خشت مي بيند، از تيغ و برق فنا نمي ترسد و آن را با جان و دل مي خرد.
نقش فنا در آينه ي خشت ديده ام
هرگز پي عمارت دنيا نمي روم
ص3529/ج6
از دم تيغ فنا بيجگران مي ترسند
ورنه روشنگر آيينه ي ما شمشيرست
غ1467/ ب2/ ج2
چرا آيينه از اقبال صيقل روي برتابد؟
محال است اين که صائب رادل ازتيغ فناريزد
غ3056/ب8/ج3
همين عرفان ناب، صائب را را به سمت ترک قيل و قال مي کشاند که نهايت بي ادعايي و اظهار حيراني در برابر جمال معشوق يگانه اي است که آيينه ي ديده و دل شاعر هرگز از او سير نمي گردد:
حسن روز افزون او در هر تماشا کردني
نشاه ي حيرت دو بالا مي کند آيينه را
غ235 /ب 5 /ج 1
تشنه ي حسن بود ديده ي حيرت زدگان
سير آيينه زديدار نگردد هرگز
غ 4781/ ب3/ ج5
صائب که در مقام حيرت است و ديوار آن را تکيه گاه خود قرار داده است، با فيض جواهر سرمه ي حيراني، گرد ملال را مي زدايد:
سالها شد پشت بر ديوار حيرت داده ايم
ديده ي آيينه را نقشي چنين ننشسته است
غ 1104/ ب4/ ج2
مي برد فيض جواهر سرمه از گرد ملال
هرکه چون آيينه صائب در مقام حيرت است
غ 962/ب11/ج2
و آيينه ي دل را از نقش ساده مي گرداند:
در دل پاکم اثر از نقش نتوان يافتن
حيرت سرشار اين آيينه را ستّار کرد
غ2358/ ب6/ ج3
و چشم را صيقلي و بي خواب مي گرداند:
زحيرت صيقلي گرديده چون آيينه چشم من ندارد خواب ره در ديده ي بازي که من دارم
غ 5560/ ب 6 / ج5
و دل را به مقامي مي رساند که بتواند چهره ي يار و معشوق ازلي را بر صورت آيينه اش منقّش کند:
حيرتي چون حيرت آيينه گر افتد به دست
مي توان صائب شبيه چهره ي او را کشيد
غ2757/ب7/ج3
-آيينه، شبنم و شاعر
يکي از اساسي ترين نکته ها ي شعر صائب، قرار گرفتن لحظه هاي ناب کشف و شهود شاعرانه ي او در برابر آينه است. آينه يکي از جاندار ترين موتيف هاي نمادين شده در شعر اوست که حيرت و حيراني وي را به گستره ي هستي و نقش هاي نيک و بد آن بازتاب مي دهد.
چون آينه هر دل که ز روشن گهران است
در نقش بد و نيک به حيرت نگران است
غ2146/ب1/ج2
سه عنصر شبنم، آينه و شاعر نمادي از انعکاس و آينگي هستند و هر سه از روي يار در حيرت افتاده اند:
حيرت روي تو از هوش چمن را برده است
شبنم آيينه به پيش نفس گل دارد
غ3311/ب4/ج4
عاشقان دور گرد آيينه دار حيرتند
شبنم افتاده را از عالم بالا مپرس
غ 4838/ ب 6 / ج5
و در نهايت شاعر با مشاهده ي روي يار از خواب حيرت بيدار مي شود:
در محفلي که روي تو گردد عرق فشان
از خواب حيرت آينه بيدار مي شود
غ4280/ب6/ج4
4-بخش دوّم: مقامات عرفاني در اشعار صائب
با نگاهي دقيق در آيينه شعر صائب، شاعري را مي بينيم که مسير عرفان را با رياضت کشي پيموده و در اين رهگذر با چشم آيينه، جهان هستي و موجودات آن، زيبارويان و دل هاي پاک انساني را آيينه ي جمال حق ديده است. وي در اوّلين گام آيينه ي آهنين دل را با رياضت صيقلي،‌ زيبا و روشن مي نمايد:
از رياضت دل اگر آينه پرداز شود
آه ازان روز که اين آينه پرداز شود
غ3595/ب2/ج4
دل روشن از رياضت بسيار مي شود
آهن ز صيقل آينه رخسار مي شود
غ4281/ب1/ج4
و با انگيزه ي عشق که «به گواهي دل، مهم ترين محرّک و برانگيزاننده ي عشق، جمال است؛ تا آنجا که جمال را، مادر عشق ناميده‏اند.» (صائب تبريزي و مکتب جمال در عرفان اسلامي، ش 231، ص 76 )راه عرفان را مي پيمايد و در نهايت بعد از طيّ مسير و برخورد با موانع و سختي هاي راه؛ شمع رخسار محبوب ازلي در آيينه ي شاعر تجلّي مي کند و شور و نشاط دل او را مانند صبح باصفا مي سازد:
خنده ي صبح به فانوس تجلّي دارد
تا ز شمع رخت آيينه برافروخته است
غ1520/ ب5/ ج2

-هفت شهر عشق و صائب
صائب رنگ و بوي عرفان را با چشم آيينه ي دل مي بيند و در لابه لاي کلام خود مکتوم مي دارد تا چشم نامحرم بدان نيفتد. صائب اين مسير را پا به پاي عطّار مي پيمايد با اين تفاوت که تنها بارقه هايي از پيمايش خود را منعکس مي گرداند به همين دليل کشف لحظه هاي او براي ما دشوار است.
صائب در ميانه ي ابيات و گوشه و کنار آيينه هاي شعر و عرفانش، هفت شهر عشق عطّار را انعکاس مي دهد. ابيات زير بازگو کننده ي اين حقيقت است که صائب مراحل عشق و شناخت را پيموده و به کمال رسانده است.
- وادي طلب
طلب: در لغت به معني بازجست، بازجستن، جويايي، جستجوکردن و جستن است و در تداول عامّه و تداول فارسي، مال داين که بر عهده ي مديون است. مال داده شده مقابل بدهي. (ده. ذيل همين واژه ). «طلب در اصطلاح سالکان آن را گويند که شب و روز در ياد او باشد، چه در خلأ و چه در ملأ، چه در خانه چه در بازار. اگر دنيا و نعمتش و اگر عقبي و جنّش به وي دهند قبول نکند، بلکه بلا و محنت دنيا قبول کند، همه ي خلق از گناه توبه کنند تا دردوزخ نيفتند و او توبه از حلال کند تا در بهشت نيفتد. همه ي عالم طلب مراد کنند و او طلب مولي و رؤيت او کند و قدم بر توکّل کند و سؤال از خلق شرک داند و از حق شرم و بلا و محنت و عطا و منع و ردّ و قبول خلق بر وي يکسان باشد.» ( ده. به نقل ازکشف اللّغات، ذيل همين واژه).
صائب در اوّلين گام، - با خلق تصوير پارادوکسي- نور توبه را موجب زنگ زدگي آيينه ي دل مي داند:
جنون از نشأهيهشياري من ننگ ميگيرد
ز نور توبه ام آيينه ي دل زنگ مي گيرد
ص 3504/ ج 6
وي سپس در راه طلب گام مي نهد و آيينه ي دل را بدان سرگرم مي دارد و ترسي از زنگ ناملايمات ندارد:
سرگرم طلب باش که چندانکه روان است
از زنگ خطر آينه ي آب ندارد
غ4344/ب6ج4
وي شرط وارد شدن به اين وادي را آيينه شدن دل وپاک کردن آن مي داند:
آيينه شو وصال پري طلعتان طلب
اوّل بروب خانه دگر ميهمان طلب
غ 920 /ب 1 /ج 1
به نظر وي با سياه دلي معشوق را طلبيدن، نشانه ي سادگي و کوته فکري است:
چه ساده است توانگر که با سياه دلي
صفاي وقت ز آيينه خانه مي طلبد
غ3675/ب6/ج4
درد طلب بلا و دردي است که ضمن آن طالب، درد خود را نمي بيند:
درد طلب بلاست، و گرنه رفيق خضر
لب تشنگي خويش در آيينه ديده بود
ص 3519/ ب 2/ ج 6
- وادي عشق
در اشعار صائب، 58 بار واژه ي عشق به کار رفته است و اين کثرت نسبت به وادي هاي ديگر جاي تأمّل دارد.
عشق به معني دوست داشتنِ به افراط است و در اصطلاح تصوّف و عرفان «عشق به معبود حقيقي، اساس و بنياد هستي بر عشق نهاده شده و جنب و جوشي که سراسر وجود را فرا گرفته به همين مناسبت است. جمعيّت کمالات را گويند که در يک ذات باشد، و اين جز حق را نبود. (آنندراج) تعريف آن نزد اهل سلوک آن است که آن چه تو را از متاع دنيا سودمند باشد ببخشايي به ديگران، و آن چه از ديگران بر تو رسد و زيان آور باشد به بردباري بپذيري و تحمّل آن کني، و عشق آخرين پايه ي محبّت است و فرط محبّت را عشق گويند، و گويند عشق آتشي است که در دل آدمي افروخته مي شود و بر اثر افروختگي آن آنچه جز دوست است سوخته گردد.»(ده. ذيل همين واژه).
صائب عاشق آيينه ي خود است:
خود را به عشق کم ز خودي متّهم مکن
آيينه هست، بر نگه خود ستم مکن
ص 3533/ ب 9 / ج 6
با وجود عشق کين، کس در دل نمي گنجد:
زبخششهاي عشق ]پاک[ طينت سينه اي دارم که چون آيينه کين سنگ را در دل نمي گيرد
غ2993/ب2/ج3
در عشقِ صادق بايد از قرب حذر کرد و به نگاهي از دور قناعت کرد:
در عشق اگر صادقي از قرب حذر کن
چون آينه از دور قناعت به نظر کن
غ6445/ب1/ج6
عشق در نظر صائب آيينه ي بي زنگ است:
مي نمايد چون گل خورشيد از آب روان
چهره ي انديشه از آيينه ي بي زنگ عشق
غ 5177/ ب 2/ ج5
عشق به سان ماهي عمان بي فلس است:
آينه ي اهل دل نقش نگيرد به خود
فلس ندارد به تن ماهي عمان عشق
غ5197/ب6/ج5
پاک کننده ي آيينه ي سينه از علم رسمي است:
ميکند از علم رسمي سينه ها را پاک عشق
روشني مفلس ز جوهر مي کند آيينه را
غ 236 /ب 12/ج 1
صائب ما، با تمام وجود عاشق است:
يک سر مو بر تنم بي پيچ و تاب عشق نيست مي شود آيينه صاحب جوهر از تمثال من
غ 6133/ ب 7 / ج 6
درد و داغ عشق است که آيينه ي دل او را روشن ساخته است:
روشن شده است آينه ي ما به نور عشق
خورشيد خال عيب رخ دودمان ماست
غ1864/ب12/ج2
سينه ام از دردو داغ عشق روشن مي شود
آنچه زنگ ديگران، آيينه ي من مي شود
غ2719/ب1/ج3
و پرتو خورشيد عشق در آينه ي دل روشن او بي قراري مي کند:
عشق در دلهاي روشن بي قراري مي كند
پرتو خورشيد در آيينه دارد اضطراب
غ 861 /ب 7 /ج 1
دل عاشق و حيران او تنها به غذاي نعمت ديدار مي انديشد:
فکر آب و نان نگردد در دل حيران عشق
نعمت ديدار مي باشد غذا آيينه را
غ 234 /ب 9 /ج 1
آن چه صائب را از بيان راز عشق باز مي دارد همنشيني با زاهدان ريايي است:
صحبت زاهد مرا خاموش کرد از حرف عشق طوطي من لال ازين آيينه ي نزدوده است
غ2429/ ب3/ ج3
مخالف عشق کسي نيست جز حسن سرکش:
زعشق پاکدامن حسن سرکش وحشتي دارد طوطي در نظر آيينه را چون زنگ مي آيد
غ3206/ب5/ج3
هرچند حسن و عشق آيينه ي اسرار همديگر هستند:
حسن و عشق آيينه ي اسرار پنهان همند
در ميان بلبل و گل ترجماني گو مباش
4891/ ب 11 / ج5
و در نهايت، آن که به دل غم زده ي صائب مي پردازد عشق است:
عشق آخر به دل غمزده مي پردازد
بحر روشنگر آيينه ي سيلاب شود
غ3585/ب6/ج4
عشق را با وجود درد، دغدغه و اضطراب فراوانش (غ5411/ ب 4/ ج5) نمي توان از سينه بيرون، يا با تدبير عيسي مداوا کرد پس بيا اي عشق! که داغ جنون، آيينه ي سينه را جلا داده است:
با نفس نتوان غبار از سينه ي آيينه برد
عشق دردينيستکز تدبير عيسي کم شود
غ2674/ب8/ج3
بيا اي عشق اگر داري دماغ جلوه پردازي
که از داغ جنون آيينههاي خوش جلا دارم
غ 5541/ ب 6 / ج5
- وادي معرفت
معرفت يعني شناختگي و شناسايي(نا.‌ ذيل همين واژه). و نيز «بازشناختن معلوم مجمل در صور تفاصيل... و معرفت ربّوبيّت که مشروط و مربوط است به معرفت نفس، چنان که در حديث آمده است: مَن عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدٌ عَرَفَ رَبَّهُ . عبارت بود از بازشناختن ذات و صفات الهي در صور تفاصيل افعال و حوادث و نوازل، بعد از آن که بر سبيل اجمال معلوم شده باشد که موجود حقيقي و فاعل مطلق اوست سبحانه.
و تا صورت توحيد مجمل علمي، مفصّل عيني نشود، چنان که صاحب علم توحيد، در صور تفاصيل وقايع و احوال متجدّده ي متضادّه از ضرّ و نفع و منع و عطا و قبض و بسط، ضارّ و نافع و مانع و معطي و قابض و باسط حق را بيند و شناسد بي توقّفي و رويّتي، او را عارف نخوانند.» ( مصباح الهدايه و مفتاح الکفايه، ص55).
خداوند خود فرمايد: «‌وَ ما قَدَروا الله حقَّ قَدْرِه» (91/ الانعام)
رُوَيْم گويد: عارف را آينه اي باشد، چون در آن جا نگرد مولي او را تجلّي کند. ( کشف المحجوب، ص 391). يعني خدا را ببيند.
معرفت خداوند بر دو گونه است: علمي و حالي. معرفت علمي قاعده ي همه ي خيرات دنيا و آخرت است و مهم ترين چيزها براي بنده، ‌شناخت خداوند است. (کشف المحجوب،‌


منابع :
----------------------
http://mob-pc.com/showthread.php?tid=680

----------------------

کلمات کليدي :
----------------------
آیینه، حق، زاهد، سالک، صوفی، عرفان، عشق.
----------------------

نام ثبت کننده مقاله : parvaz2006

اين مقاله 1378 بار مطالعه شده است



مقالات مرتبط

۱۰ روش بين المللي لاغر شدن

همه آنهايي که اضافه وزن دارند و به سلامت خودشان اهميت مي دهند؛ احتمالا با يک قصه پرغصه دست به گريبان اند: رژيمي براي کاهش وزن! اگر اين قصه، غصه شما هم هست؛ بد نيست با اين مطلب، همراه شويد تا ... سري بزنيد به ... ادامه ...

دماي بين پاسي

● تعريف: دماي بين پاسي عبارتست از دماي قطعه در ناحيه جوشکاري درست قبل از اعمال پاس دوم و يا بين هر دو پاس متوالي. در عمل حداقل دماي بين پاسي اغلب برابر است با دماي پيشگرم قطعه٫ هرچند که طبق تعريف اين مورد الزامي نميبا ... ادامه ...

تالاب بين المللي شادگان

تالاب بين المللي شادگان يکي از تالب هاي بزرگ ايران است. اين تالاب در جنوب غربي ايران در جنوب شهر شادگان در استان خوزستان واقع شده است. در هما يش تالاب هاي جهان که در رامسر برگزار شد تصميم گرفته شد ک ... ادامه ...

راه حلهايي براي از بين بردن جاي جوش

بعضي از افراد داراي پوست بسيار حساسي مي باشند و اگر زخم يا جوشي در روي آن پديد آيد جاي آن پس از بهبودي به صورت لکه در بدن و در روي پوست باقي مي ماند براي معالجه اين لکه هاي حاصل از خون مردگي مي توان از روشهاي زير استفاده ... ادامه ...

بررسي رابطه بين ارگونومي محيط کار و استر ...

عدم توجه به اصول ارگونومي و رعايت نکردن آنها در محيط کار، هزينه هاي بسيار زيادي را هم براي کارفرما و هم براي کارکنان بدنبال خواهد داشت. و موجب کاهش کارآيي و افزايش استرس کارکنان نيز مي گردد. در صورتيکه ... ادامه ...

تنور آب در بين النهرين

خداوند درباره توفان نوح و برآمدن آب در منطقه بين النهرين، حوزه نبوت نوح(ع) مي فرمايد: وقتي اراده الهي بر آن شد که آب، زمين را فرا بگيرد تنور فوران آب کرد و ما به نوح گفتيم از هر زوجي دو تا نر و ماده و خانواده ات مگر کس ... ادامه ...

جوانان و عرفان ناب

در مطلب حاضر شاخصه هاي عرفان کاذب بيان شده و بر ضرورت عرضه عرفان اصيل اسلامي با زبان جوانان تأکيد گرديده است. اينک با هم آن را از نظر مي گذرانيم. ● مفهوم عرفان عرفان از ريشه معرفت و شناخت است و تعريف آن در حوزه اسل ... ادامه ...

رقابت بين جانداران

وقتي از کنشهاي متقابل بين جمعيت ها يا گونه هاي مختلف بحث مي شود هدف از آن شکل ويژه اي از روابط بين افراد متعلق به گونه هاي مختلف با يکديگر است. اين ارتباط ، برخلاف مفهوم روابط متقابل که نشان دهنده تاثير و تاثر بين محيط ز ... ادامه ...

روانشناسي رابطه ي بين گروه خوني و شخصيت

به نظر مي رسد که در طي اعصار به تدريج اين حالات و عوامل مربوط به ساختمان دروني و فکري انسان در ژن هاي بدن ذخيره شده و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. بهترين راه درمان استرس در افراد اين گروه استفاده از ورزش يوگا است ... ادامه ...

رابطه بين جهانگردي ، کار و وقت آزاد

● چکيده جهانگردي فرصت و انگيزه اي است بزرگ و خودجوش براي تحکيم شناختهاي به دست آورده شده ،اينکه خانواده هاي غيرآشنا را به آشنا مبدل سازيم ،اينکه شناختهاي جديدي به دست آوريم و با مهربانيها ، احساسها و رفتارهاي اجتماعي ... ادامه ...

گروهبندی


groupاجتماعی
groupفرهنگی
groupمذهب و عرفان
groupصنایع
groupمعرفی شرکتها و ارگانها
groupاقتصادی
groupپزشکی
groupسلامتی و بیماریها
groupمدیریت
groupنرم افزار کامپیوتر
groupبرنامه نویسی
groupسخت افزار کامپیوتر
groupفن آوری اطلاعات
groupفن آوری نوین
groupبرق و الکترونیک
groupتاریخ
groupزندگینامه اشخاص
groupمعرفی مناطق
groupجغرافیا
groupشهر سازی
groupنقشه برداری
groupمعماری
groupعمران
groupمکانیک
groupکشاورزی
groupروانشناسی
groupموسیقی
groupاختر شناسی
groupهنر و ادبیات
groupشعر
groupکار , اشتغال و حرفه
groupنقد فیلم , نقد ادبی
groupتئاتر و سینما
groupآشپزی
groupورزش و بازیها
groupماوراء طبیعت
groupنمونه سوال درسی
groupمسافرت
groupطنز
groupسرگرمی
groupمطالب جالب
groupجملات و مطالب زیبا
groupگوناگون



تذکر بسیار مهم ::
طبق ماده 3 آیین نامه اجرایی ماده 7 قانون حمایت از مصرف کنندگان مسئولیت تبلیغ خلاف واقع بر عهده سفارش دهنده و سازنده آگهی است
قبل از استفاده از وبسایت باید صفحه قوانین و راهنما را به دقت مطالعه نمایید و استفاده از مطالب وبسایت به منزله این است که با تمام موارد ذکر شده موافقت کرده اید

صفحه راهنما صفحه قوانین
مسئولیت آگهی ها به عهده آگهی دهندگان می باشد. لطفآ در کسب اعتبار و اعتماد آگهی دهنده دقت کافی به عمل آوردید.جهت تماس با آگهی دهنده فقط از طریق اطلاعات تماس وی تماس حاصل فرمایید

 ثبت نام | تعرفه ها | تازه ها | قوانین | تماس با ما

NiazeMarkazi
Generated in 0.09seconds